55
بلاخره کشف کردم دلیل عصبی بودنِ امروزم را... 25 آذر است، 25 آذر بود. توی آن زیرگذر، توی بارش برف و باران مخلوط، توی سرمای کشنده، روی پلی که از وسط دریاچه خوابیده زیر باران میگذشت، توی آن سرازیری، توی آن پرسش... 25 آذر بود!
+ تاريخ یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶ساعت نويسنده من |
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
56
تعجبم از آن کسیست که من را از روی نوشتههایم شناخته و برایم پیام گذاشته و بعد دوباره ادامه میدهد به خواندنم. این "من" چه دارد جز مُشتی تصویرهای از مُد افتاده؟ تو که دیگر من را شناختیاش، چرا وقتت را تلف میکنی پایِ اینها؟!
+ تاريخ یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶ساعت نويسنده من |
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
57
برایم یک پیام صوتی فرستاده بود از اتفاقی که افتاده. وقتی پیام را گوش دادم انگار دستی آمد و یقهام را گرفت و کشید توی تقویم، چندتایی سیلی خواباند توی گوشم و بعد آورد و تحویلِ امروزم داد... دنیا جای عجیبیست، خیلی عجیب...
+ تاريخ یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶ساعت نويسنده من |
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
58
باید بیشتر بنویسم، از همه چیز، به همان سبکی که مینوشتم، باید برگردم به خود، به خویشتنِ خویش... و آنوقت شاید سالها بعد چیزی داشته باشم برای تعریف کردن...
+ تاريخ دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶ساعت نويسنده من |
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
32
اوضاع درهم و برهمی شده، زندگیام را میگویم. توی این عصر جمعهای به هر جایش که فکر میکنم میبینم درهم و برهم است. گرفتار داستانهای عجیبی شدهام که نمیدانم تهشان به چه میرسد. این وسط ماندهام هاج و واج که حرکت بعدی مهرههایم توی صفحه شطرنج این زندگی چه باشد...
+ تاريخ جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۶ساعت نويسنده من |
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی